یعنی رسما دارم خفه میشم از بوی غلیظ قیری که فرو می کنم تو ریه هام.از خوش شانسی ما،دو تا از خونه های روبه رو مون و خونه بغلی مون با هم شروع کردن به کوبیدن وساختن.کلافه شدیم واقعا.یکی در حال کوبیدن،یکی در حال بار خالی کردن و جوشکاری کردن،یکی در حال قیر آب کردن.خسته شدم از این همه سر وصدا و بوی قیر و گردو خاکی که هر روز میره تو حلقمون. تازه دیگه نمیشه پرده رو زد کنار یه کم نور بیاد تو خونه.ویوشون ما تحت خونه ما رو هم داره. راست میگن آپارتمان قفسه،مال ما که با اعمال شاقه اس.
دلم یه خونه ویلایی میخواد،دور از این همه آلودگی و سر وصدا،مثل خیلی از خونه های شهرستان،حیاط دار،باغچه دار،بالکن دار. یه تخت بذاری تو بالکن،عصرا بشینی روش، یه قوری چای،یه کاسه میوه،حیاطو آب پاچی کرده باشی،بوی نم تو حیاط،نسیم بهار بزنه تو صورتتو بوی گلهای تو باغچه همراه با اکسیژن خالص برن تو ریه هات و کلی حال کنن ریه هات.
اینا دیگه همش واسه ما شده آرزو،شده رویای تو خواب.شهره ما داریم به خدا.
چند روزی محمد رفته بود گرگان،منم رفتم پیش مامانم اینا که کمتر احساس دلتنگی کنم. هر وقت چند روز می مونم پیششون دل کندن ازشون سخت تر میشه برام. یه کتاب هم با خودم برده بودم، دور از هر مسئولیتی(کلا خونه مامانم که بودم خیلی دختر کاری نبودم) چند صفحه ازش خوندم.امشبم داریم میریم قم خونه مامان محمد،احتمالا چند روزی اونجا باشیم،اونجا رو هم دوست دارم یه سادگی دلنشینی داره،هم خونه،هم اعضای خونه.
راستی قضیه اون خواستگاری رو که براتون تعریف کرده بودم.نیمه شعبان عقدکنونشونه. چه می کنه این مراسم سیب پرت کنون!! تا اینجاش که همه چیز جفت و جور شده،خدا کنه خوشبخت باشن با هم. حاجت داراش خبر بدن، از دست یه داماد سه سوت حاجت گرفته براشون سیب بیارم
.راستی بلاگ اسکای از چهاردهم احتمالا به مدت دو روز به علت بارگزاری نسخه جدیدش کن فیکونه. خب دیگه برم به کار وبارم برسم که شب راهی هستیم، اونجا برای همه دعا میکنم.
خوش باشین
سلام
تتیلات خوبی داشته باشی
من که شنبه رو هم مرخصی گرفتم بریم ولایت مادرشوهر
با اینکه عید بودیم اونجا ولی خب حوصله ام سر میره دیگه
سلام خوش بگذره ساناز جون